تبلیغات
              کلوپ پایتخت دوستان - مطالب مرداد 1397

مصاحبه رحمت و بهتاش

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:43 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: رحمت ? بهتاش ?
لینک


دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اگه سایفون بریزم

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
بچه ها تو یوتیوب بیشتر پایتختی پیدا میشه ولی چون فیلتره و من سایفون ندارم نمیتونم دانلود کنم ولی در عضاش تو اپاراتم میزارم


دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 مرداد 1397 02:39 ب.ظ

مساحبه با بهرام افشاری

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:31 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: بهتاش ?

مصاحبه با بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر ایران

مصاحبه با بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر ایران
بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر سینمای ایران که این روزها فیلم لانتوری را روی پرده سینما دارد در گفتگویی از چالش هایش برای انتخاب نقش گفت

جشنواره فجر زمستان گذشته محل خودنمایی برخی بازیگران تئاتر بود که با درخشش خود در فیلم های مختلف نشان دادند در مدیوم پرحاشیه تر و البته شاید جذاب تر سینما هم حرف های زیادی برای گفتن دارند.یکی از این چهره ها بهرام افشاری بازیگر بلندقامتی است که جدا از فیزیک متفاوتش قدرت بیان و اکت مناسبی در بازیگری دارد و کم کم دیده می شود. حالا می شود نقش آفرینی او را در «لانتوری» زیر نظر گرفت و به کارهای بعدی اش با وسواس بیشتری دقیق شد. بهرام افشاری از آن دست بازیگرانی است که هم خوب حرف می زند هم برای صحبت کردن درباره خودش حوصله دارد، حتی اگر بعد از یک روز طولانی فیلمبرداری در کوه های الوند جلوی دوربین سیروس مقدم خسته شده باشد.

فال حافظ

 

گفتید سر فیلمبرداری بودید.

الآن در دامنه دو هزارمتری کوه های الوند در جاده اشتران هستیم و اگر کیفیت صدا خوب نیست به خاطر همین موقعیت ماست. ما داریم سریال علی البدل را کار می کنیم.حتماً درباره اش شنیده اید.

بله می دانم کار سیروس مقدم و بسیار پر بازیگر است.

بله ما دو ماه و نیم است در این سریال مشغولیم. الآن هم آقای هومن حاجی عبداللهی کنار من نشسته و مدام شوخی می کند. قبل از این ایشان داشتند با تلفن حرف می زدند که من اذیتشان کردم و حالا ایشان می خواهد انتقام بگیرد.

بهرام افشاری

کار سینمایی چطور. «لانتوری» اکران شده است اما در پروژه دیگری هم حضورداشته اید؟

در سینما «کارگر ساده» را به کارگردانی منوچهر هادی کارکردم که تجربه خیلی خوبی بود. نمی خواهم از عبارت نقش اصلی یا نقش مکمل استفاده کنم چون هر نقشی قابلیت های خودش را دارد و به اندازه خودش مهم است اما در آن کار ۴۰ روز فیلمبرداری داشتم. این کار برای فجر امسال آماده می شود. جدا از این یکسری فیلمنامه به دستم رسیده که در اسرع وقت درباره حضور در کار بعدی ام تصمیم گیری می کنم.

چه اتفاقی افتاد که به پروژه «لانتوری» پیوستید و کار با رضا درمیشیان چطور بود؟

قبلاً من در اولین کار سینمایی ام با رضا درمیشیان در «عصبانی نیستم» کارکرده بودم. آنجا اتفاقاتی افتاد که در حق کارگردان و فیلمش ظلم شد که دیگر نمی خواهم به آن بپردازم اما در آن فیلم ما باهم همکاری خیلی مناسبی داشتیم. وقتی ایشان فیلمنامه «لانتوری» را در دست داشتند درباره نقش و خواسته کارگردان از من باهم صحبت کردیم و گپ زدیم و اوایل سال گذشته بود که این کار را شروع کردیم. «لانتوری» برای من تجربه خوبی بود چون هم در تئاتر هم در سریال «پایتخت» که چاشنی کمدی داشت کارکرده بودم و احساس می کردم در کار جدی پتانسیل های بیشتری داشته باشم. «لانتوری» محصول و مصداق حرف و هدفی است که داشتم و هر کس برود ببیند به این فضای کاری متمایز پی می برد.خودم می خواستم این فضای متفاوت را ایجاد کنم و بیشتر با کاراکترهایی که قبلاً در فضای طنز تلویزیون یا تئاتر داشتم فاصله بگیرم.

بهرام افشاری

در «لانتوری» نقش کوتاهی دارید اما آن هایی که فیلم را دیده اند از بازی شما تعریف می کنند.

نقش من کوتاه نیست و من جزو اعضای اصلی «لانتوری» هستم اما چون کار پر بازیگر است و به گروه های دیگری که در فیلم سهم دارند اشاره می شود، احساس می کنید که نقش کوتاه است. خدا را شاکرم که می گویید در جشنواره کارم را پسندیدند چون مخاطب است که نظر می دهد . خدا را شکر اتمسفری که دور و بر این فیلم وجود داشت خیلی خوب بود و امیدوارم دیده شود.

در جشنواره فجر سال گذشته بازیگران تئاتری در برخی فیلم ها حضور داشتند و درخشیدند و نقدهای مثبتی هم در این زمینه دیده شد.

به خاطر این است که اول ازهمه اعتماد باید وجود داشته باشد. اعتماد به بازیگران تئاتر. همه جا خوب و بد هست، بی تجربه و باتجربه هست ، باسواد و بی سواد هست اما باید اعتماد شود. در چند سال گذشته مدام به ما می گفتند بازیگران تئاتری در بازی هایشان اغراق بیش ازاندازه دارند یا کارهایشان مینی مالیستی نیست اما این حرف درستی نبود .بازیگری الآن مثل علم پیشرفت کرده و همه اعضایی که در مدیوم های مختلف کار می کنند سعی دارند خودشان را آداپته کنند. مخصوصاً نسل جوان هایی مثل نوید محمد زاده عزیز یا خیلی های دیگران که در روزهای آینده گذر زمان خودشان را نشان خواهند داد. این ماحصل اعتماد کارگردان ها و البته مخاطبان است چون سلیقه ها هم دیگر فرق کرده و مردم به همان میزان که بازیگر چشم قشنگ و خوشگل و زیبا را می پسندند، دنبال آرتیست حرفه ای هم هستند. آن ها هزینه می کنند که بازی ببینند، آرتیست و کاراکتر ببینند و فیلم تماشا کنند. خدا را شکر که به این فضا بها داده شده و همین باعث شکل گرفتن بازی های متفاوت و شخصیت های متفاوت شده است . ما هم این فضا را احساس کرده ایم و حالا رابطه خوبی بین بازیگران و مخاطبانشان ایجادشده است.

بهرام افشاری

باوجود درخشش بازیگران تئاتر در سینما مثل حمیدرضا آذرنگ، سیامک صفری یا علی سرابی اما بیشتر این بازیگران نقش های فرعی فیلم ها را ایفا می کنند و علی رغم درخشش در این نقش ها هیچ وقت نقش اصلی به آن ها داده نمی شود.دلیلش را چه می دانید؟

این را باید از خود چهره هایی که نام بردید بپرسید. من می توانم درباره خودم صحبت کنم .اگر بخواهم درباره خودم بگویم نقش اصلی آن چنان برای من جذاب و هیجان انگیز نیست و در عوض به نظرم نقش مکمل خیلی ماندگارتر و هیجان انگیزتر است چون هر چه محدودتر شوی مثل یک فنر پتانسیل بیشتری پیدا می کنی و انرژی بیشتری در کار می گذاری.

 شما با قدبلندی که دارید صاحب فیزیک متفاوتی هستید که حضورتان در فیلم های سینمایی و پذیرفتن نقش ها را با چالش هایی مواجه کرده.خودتان جایی گفته بودید الآن به بازیگر خوب متمایز نیاز داریم.آیا این متمایز بودن به شما کمک کرده؟

اگر بخواهم از دیدگاه خودم بگویم من این فیزیک را یک امتیاز می دانم. شاید این قدبلند برای هر نقشی خوب نباشد اما سلیقه خودم هم نیست که در همه کانال ها و در لحظه به لحظه سریال ها باشم . این ویژگی از این نظر برای من خوب است چون به درد نقش های خاص و تجربه های خاص می خورم که متفاوت تر از کارهای عامیانه است. البته من کارهای عامیانه را هم دوست دارم اما حضور در نقش های متفاوت را بیشتر می پسندم . نمونه اش شیرافکن در سریال «پایتخت» . حالا بهتر است این نقش را با نقشم در «لانتوری» مقایسه کنید.بعد «لانتوری» را با «کارگر ساده» و «کارگر ساده» را با «علی البدل» مقایسه کنید تا به این موضوع پی ببرید. اگر این نقش ها را راحت نگاه کنید فاصله ها را می بینید و من هم خوشحالم که در این سن چهار یا پنج نقش متفاوت اجرا کرده ام . البته این حرف ها بر اساس غرور و منیت نیست. اوایل ناراحت بودم که به خاطر فیزیکم برخی نقش ها از من گرفته می شد چراکه کارگردان احساس می کرد در ترکیب بندی با پارتنرم من به درد آن نقش نمی خورم و آن ترکیبی که در ذهنش بوده شکل نمی گرفت .الآن من به سلیقه کارگردان ها احترام می گذارم و برای من قابل احترام هستند اما من خودم شخصاً این فیزیک را یک پوینت می دانم. البته این مسئله را خیلی بزرگ نمی کنم اما شاید در بازیگری راه نسل آدم های دو متری را بازکنم.

منبع : نمناک




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 مرداد 1397 02:34 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت اخر (پایان داستان فصل 2)

سه شنبه 9 مرداد 1397 07:16 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: رحمان رحیم ? سارا نیکا ? بابا پنج علی ? خانوم فدوی ? الیزابت ? چو چانگ ? بهبود ? رحمت ? بهتاش ? فهیم ? ارسطو ? هما ? نقی ?
 این اخرین باره من ازت میخوام برگردی به خونههههههههه
این اخرین قسمته که میبینیم عاقل شو دیوووووونههههههههههه
در این قسمت

عروسی ارسطو و الیزابته دیگه



 نقی نگاهی به عکس خودشو ارسطو میندازه و میگه : هیییییی اه پسر خاله تو هم متاهل شدی
یادمه مخ خانوم فدوی .... چو چانگ بالا خره به این زن انگلیسی رسیدی
این زندگیمون یه فلسفه ی اجتماعیه
میدونستی
اوفففف الهی خوشبخت شی



بکن ولی دست از کله کچل ما ور دار
----------------------------------------------------------------------------------
---- اجی تو داری ازدواج میکنی هیچ خبری بهتر از این نیست
---- مرسی
 
 --- دایی میگم منم برم خواستگاری مبینا
--- چی میگی بهتاش
--- داییی
---- باشه
---- نقی زن ارسطو داداش پرستوعه
----- بله پدر جان

---- و بعد همه میرقصن ( رقص ارسطو خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ)
چو چانگ مخفیانه میاد تو و بنزین میریزه دور تالار
و فندک روشن میکنه
و


 گرومپ بومب کل اونجا میره هوا و همه میمیرن
:( :( 
خدا رحمتشون کنه
پیش شیر راحت باشین الهی




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت سوم ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 06:40 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? الیزابت ?
انچه در این قسمت خواهید دید .....

ارسطو میره خواستگاری و ازدواج میکنه وبعد باهمون رقص مسخره اش میرقصه




ارسطو : نقی زود باش بریم
نقی : خاله با پرستو رو میاری
---- نه نقی میارم
----- همه گی حاضر شین
---- هما این چیه
---- نقی این گل سره
--- برای چی میزنی
---- نقی یه روز بزار بزنم
---- عب نداره
----- ولکن اقا ولکن خوشحال بریم


---- خاله اروم باش دیگه
--- الی جون نمیتونم
--- النور حاضری
---- بله خاله
--- خب همه چی درسته
----  بله
و چند دقیقه بعد نقی اینا میان
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
بعد از چند ساعت خوش  و بش
بالاخره ....
النور ( خواهر الی) : خب اصن شما برای خواستگاری نیامدین
خب ماهم میگیم بله

 در قسمت بعدی
[

عروسی میکنن

]







دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 06:59 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت دوم ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 04:07 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? فهیم ? رحمت ? الیزابت ? سارا نیکا ?
انچه در این قسمت خواهید دید
[

ارسطو و فهیمه و الی میرن علی اباد

نقی هی سوال نیکا رو میکنه

]


--- خب الی جان فارسی از کجا یاد گرفتی
---- یکی از دوستام یادم داد
---- الی ما پاسپورت نداریم
--- خب بریم باید بگیریم
---- همه پولدارن دیگه
----- نهههههههه
----- عب نداره
یک هفته بعد
خب بدویید بریم
داره هواپیما دیر میشه
---------------------------------------------
---- هنوز باورم نمیشه از مرگ برگشتین
--- الی جون حالا که فارسی بلدی میخوام بهت یه چیزی بگم
---- بفرما ارسطو
---- من .... من.... من................... دوست دارم
---- چی..... خب ..... خب .... منم دوست دارم
----- اههههه چی


5 ساعت بعد
بیاین بریم
و بعد رحمت اونا رو میبینه
---- فهیمه... ارسطو .... الیزابت
--- بله رحمت جان
--- اوم ببببههههههههه علیییییییی اباددددددددد شیررررر گاهههه خوش امدید
-----مرسی
---- خب نمیخوای مارو ببری خونه نقی
---- چچچچچرا
----رحمت چی شده نکلت زبون گرفتی ر
ارسطو فهیم الیزابت
---- دارم خواب میبینم
نیکا نیکا تو کجاییی
--- داداش نیکا  با ما نیومد
---------- چیییییییییییییی
---- ولی اگه بخوای به شیر میگم بیارتش اینجا
----- فهیم بگو
و بعد ابر میان و نیکا رو میارن


بابا بابا بابا
نیکا خوبی
--- اره بابا سارا کوش
---- تو خونه
---- بیاین تو دم در بده


---- ارسطو چی میگی میخوای بریم خواستگاری الیزابت
--- بله هما خانوم


انچه در قسمت بعد میبینید

میرن خواستگاری الیزابت





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 04:24 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت اول ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 03:32 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: ارسطو ? فهیم ? الیزابت ?

انچه در این قسمت خواهید دید

[

ارسطو تا خواهد ازدواج کنه میره به دنیا ی انسان ها

فهیمه هم زنده میشه

]


شعله : ا... ارسطو نمیریم

ارسطو : بریم شعله جان

عاقد میگه : اوهوم  هوم .....

خانم شعله فدوی ایا بنده وکیلم شما رو به عقد اقای ارسطو عامل دربیاورم

---- بله

----- و شما چی

---- اوم من

و ارسطو تا بخواد بگه بله میره تو دروازه

---- بلهههههه

--- ا شیر من چرا اینجام

----ارسطو تو و زن داداش دارین میرین

دنیای مردگان

---- چرا بچه مچه حرف میزنی تو؟

--- نه بخدا دستوره

--- از دروازه بیرون برو و منتظر یه ابر باش اون تورو میبره به دنیا


ارسطو میره و توی کوش اداسی میوفته

--- اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

اینجا کجاست

---- دختر خاله تو کجایی

----پسر خاله من اینجام اینجا کوش اداسیه

-- چرا.....

--- بچه مچه چیه اینجا تابلو داره

--- بریم تاکسی بگیریم

---- دختر خاله فهیمه جان من اینو میدونم ولی ترکی بلدم نیستم

---- پسر خاله حالا بریم پیدا میشه

---- شما تاکسی میخواین

---- بله اقا

----- بیاید تو

----- خب کجا میرین

---- کجا بریم پسر خاله

---- بریم مرکز شهر


--- من ازتون پول نمیگیرم چون میدونم از مرگ برگشتین

--- از کجا میدونین

---- خوب اقا شیر خودش بهم گفت

--- مرسی پس


پسر خاله کجا بریم

---- اقاهه کل نقشه این جارو داد

و بعد الیزابت میاد


و فهیمه به الی میخوره

---- اااااا........... خانوم کورید حواستون کجاست

به ترکی میگه خدا شفاتون بده

--- چی چی میگین

--ا الیزابت نیست

---- پسر خاله  چرا

---- ای ای ای الیزابت خانوم ماییم

اوناییی که تو سوریه دیدین .... نمیدونم فارسی بلده یا نا

----- فهیمه خانوم اقا ارسطو....


انچه در قسمت بعد خواهید دید


میرن ایران و زندگی میکنن







دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 04:02 ب.ظ

خوندید

دوشنبه 8 مرداد 1397 04:26 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? فهیم ? بهتاش ? رحمت ? بهبود ? چو چانگ ? خانوم فدوی ? بابا پنج علی ? سارا نیکا ?
این داستان فلسفه ی پایتخته
فصل دومش فردا میاد اگه لذت بردین در نظرات بگین




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 04:29 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت اخر (پایان فصل یک)

دوشنبه 8 مرداد 1397 04:05 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? ارسطو ? فهیم ? رحمت ? چو چانگ ? سارا نیکا ?
در این قسمت خواهید دید....

نقی از کما در میاد

ارسطو با خانوم فدوی ازدواج میکنه

فهیمه زنده میشه



11 و نیم ماه بلاخره نقی از کما درمیاد
---- ای ارسطو پسر خاله ی کله شقه من
چرا مردی با چه حقی
چو چانگ اومد و سارا رو دزدید
ای کاش میدیدی
حیف که مردی
--- نقی داداش بیا بریم
-- بریم رحمت جان


--- ارسطو... ببین من دلم برای زمین تنگ شده ببین میتونی
تو هم از خر شیطان بیا پایین و با خانوم فدوی ازدواج کن
--- باشه
-- من میرم با خانوم فدوی حرف بزنم


شعله خانوم  بیا از خر شیطان بیا پایین
با ارسطو ازدواج کن
--- وا فهیمه خانوم مگه تو دنیای مرده ها هم میشه ازدواج کرد
--- بله که میشه
--- اوم.... پس... باشه


و زمینی شدن فهیمه
و ازدواج شعله و ارسطو


ادامه دارد

فصل دو بزودی

ارسطو تا بخواد ازدواج کنه میره دنیای انسان ها...

در فصل بعد






دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 04:23 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت چهارم

دوشنبه 8 مرداد 1397 03:04 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: سارا نیکا ? خانوم فدوی ? چو چانگ ? بهبود ? رحمت ? بهتاش ? فهیم ? ارسطو ? هما ? نقی ?
انچه در این قمست اشکارا ست .....


به دنیای مردگان میرویم

ارسطو خانوم فدوی رو میبینه

و فهیمه بهروز و نیکا

نقی به کما میره


یک ادم درازی به نام ( شیر) داداش بهبود : ا... ارسطو تو هم باش بیا به اینجا

زن داداش و بهروز و نیکا هم اونجان

ارسطو میاد ....

--- ا پسر خاله تو هم رفتنی شدی

بهروز: عمو ارسطو خوش اومدی

--- نیکا : عمو ارسطو واسه چی اومدین اینجا

--- اوف انقد سوال پیچم نکنید ا یه دیقه بزارین استراحت کنم

راستی راحل کو ؟؟؟

--- پسر خاله راحل زنده است

------ چی؟

-- اره ما کل اینجا رو گشتیم ولی راحل نبود در عزاش خانوم شعله رو دیدیم

اونجاست

---- ا... اقا ارسطو ... ا... شما اینجا چه میکنید

---- خانوم فدوی من از شما سوال دارم

شما اینجا چه میکنید

--- والا اقا ارسطو دیالیز تو خانواده ی ما مسریه

-- منم خودکشی کردم

---- واس چی

--- از همه چی راحت شدم

--- شنیدم زنتون زنده است

--- میدونم ولی اون همه رو دست انداخته



نقی : اقای اقای دکتر اقای دکتر حال پسر خاله ام چطوره

---- متاستفم ...

رحمت نقی و بهبود : شما چی میگین اقای دکتر پسرخاله امون هم رفتنی شد

ای وای ای وای

( و نقی عین اون موقع مثه دریل میشه)

و غش

--- نقی نقی نقی نقی.... داییی.................. بابا بابا.....

---- ینی چی نقی تو کما ی طولانی مدت رفته این حرفه

---- هما خانوم ولی کار خداست

------------ کار خداست پس ای خدا ( بهتاش)



انچه  در قمست بعد میبینید


فهیمه با ارسطو صحبت میکنه

ارسطو مجبوره با خانوم فدوی ازدواج کنه

پس از 11 ماه و نیم نقی از کما در میاد








دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 03:50 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت سوم

دوشنبه 8 مرداد 1397 12:03 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? فهیم ? بهتاش ? رحمت ? بهبود ? سارا نیکا ?
در این قسمت خواهید دید.... که ...

فهیمه سکته میکنه

بهتاش افسرده میشه

ارسطو خودکشی میکنه

و نقی همه رو دلداری میده

رحمت و بهبودم باهم میجنگن


بهبود: فهیم جان خوبی
رحمت : اره عالیه بعد ظاهر وحشتناک تو مگه میشه خوب باشه
ینی محشره
بهبود خوب حالا : تا کار از کار نگذشته بریم هاسپیتال بیاریم


 در بیمارستان
خانوم دکتر : ببخشید متاستافه فهیمه خانوم سکته قلبی رو زده و دیر اومدید و... فهیمه خانوم مرده

بهبود و رحمت : چیییییییییی چیییی چیییی
رحمت : نقی داداش خواهرت به رحمت خدا رفته
--- رحمت چی میگی چی شده
حالا بهبود میاد وسط و میگه ---- نقی فهیمه سکته کرده
نقی تیک میگیره حالا هما میاد : بله رحمت چی شده
--- هما فهیمه سکته کرده
--- چیییییییییییییی


 1 سال بعد از مرگ فهیم
بهتاش : ای مادر جان در ان دنیا خوب باشی
و شروع به گریه میکنه
نقی و تقی میگن : دایی جان گریه نکن نمک رو زخممون نپاش

ارسطو به نقی میگه : نقی ... قرصا کوش
--- رو اپنه ر
وقتی نقی میره ارسطو توی برگه مینویسه

نقی عزیز

ببخشید که خودکشی کردم

ولی دیگه نمیتونم منم یه حدی دارم

نمیتونم دووم بیارم

اول راحل بعد بهروز و بعد هم نیکا

 الانم فهیمه

دیگه بسه من خودکشی میکنم

امیدوارم در زندگی موفق باشی

پسر خاله ی عزیزم

از طرف : ارسطو عامل

و بعد میره کل قرصا رو میخوره و....
انچه در قسمت بعد میبینید

نقی از گریه صداش میگیره و میره تو کما .

وعض بده و ارسطو عامل میمیره








دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مرداد 1397 12:26 ب.ظ

در این قست خواهید دید

یکشنبه 7 مرداد 1397 04:53 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: چو چانگ ? بهبود ? رحمت ? فهیم ? ارسطو ? نقی ?
در این قسمت خواهید دید که......

ارسطو یاد چو چانگ میوفته
بهبود زنده میشه و..... فهیم رو با رحمت داداش میبینن
همه چیر قمر در عقربه
سارا نیکا بحث میکنند و....
این قسمت
دینگ دینگ
اقای نقی معمولی به بخش دهن کج
نقی بدو بدو میاد پیش سارا نیکا
سارا نیکا یکی بیاد این عمه ی توهم زده اتون رو ببره پیش عمو رحمت
بحث کنه مخم رفت
سارا : من یا نیکا
( از قرار معلوم نیکا)
نیکا خانوم شما بیایید
عمه بدو بیا پیش عمو رحمت
- ای سارا گفیتا
---- عمه جان من نیکام
---- اهان نیکا بریم
------ رحمت اون چه لباسیه میخوای بری تئاتر نمیخوای بری اهنگ بخونی که
------- فهیمه نه جانم تو نمایش نقش خواننده دارم
بهبود یهو میاد از کمد بیرون و میگه : فهیم سلام
فهیمه واسه چند دقیقه بی حس و یهو سکته میکنه
رحمت میگه : ا...ا...ام بهبود...داداش... این حلقه پیش کش اقا... ام ... ام


ارسطو به نقی : ای راحل بی بی من کجاست ای کاش عین روانیا میومد و میگفت : سوریپرایز
یاد اون روزا ی مسخره با چو چانگ بخیر
نقی: کلافه ام کرده ای برویم به سرتی فیکی
خب پسر خاله تنبل خر من
بریم

در قسمت بعد خواهید...

سر قبر فهیمه

و جنگ بین بهبود ورحمت....





































































ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 مرداد 1397 05:18 ب.ظ

الیزابت و نیلوفر رجایی فر

شنبه 6 مرداد 1397 04:36 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ? الیزابت ?
See the source image

See the source image
See the source image
See the source image
 از اون لباس سیاه یک شخصیت دیگر





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 6 مرداد 1397 04:40 ب.ظ

حالا انگار چیه

شنبه 6 مرداد 1397 04:31 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ?
See the source image
مشکل چیه
یعنی کسی که تو جم کار میکنه نباید
بره تو سینما های ایران ؟!
شاید بعد مرگ سعید کریمیان بخواد استعفا بده
بره فیلم بازی کنه ( ولی به گمونم بره خارج چون حجاب دوست نداره)



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 6 مرداد 1397 04:32 ب.ظ

:|

سه شنبه 2 مرداد 1397 04:01 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: بابا پنج علی ? بهتاش ? فهیم ? ارسطو ? هما ? نقی ?
See the source image
نقی : ارسطو . پسر خاله بدو بیا شماره ی مبین رو بده
ارسطو : بله پسر خاله . شما خجالت نمیکشین ایا؟
نقی : نه چرا فردا میخوام از هما طلاق بگیرم
(حالا هما یهو میاد) هما : ااااااااااا...... نقی .... خجالت نمیکشی تو از من طلاق میگیری
حالا بهتاش نمیدونه
پسرم چیو نمیدونه........ چرا حرف میپرونین ( فهیمه با لحن تلخ)
بهتاش : فهیم چی میگی تو
هما میگه: نقی جان میخوان با مبینا ازدواج کنند
همون مبینه ؟
نه بهتاش مبینا ی دیگه باهوش باش دیگه
بابا پنج علی : همه حرف نزنن
هما من همین فردا از نقی خان طلاق میگیرم جناب با هرکه بخوان ازدواج کنن ولی عمرا نمیزارم سارا نیکا مال تو بشن
نقی میگه هما بابا من غلط کردم من فقط میخواستم به بهتاش کمک کنم
هما خر میشه
ارسطو از نقی میپرسه : پسر خاله. بنظرت مو های فر به من میاد ؟
نقی با طعنه: ارسطو جان فیلسوف جان بزرگ به نظر خودت نمیاد
_ نقی جان من دارم از تو میپرسم
_ خب منم میگم باهوش دهن کج شما خودتون موهای فر دارین واس چی مو فر کنی نکنه میخوای موهات وز بشه
ارسطو و نقی دعوا میکنند




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 6 مرداد 1397 04:24 ب.ظ