کلوپ پایتخت دوستان

ثابت

دوشنبه 1 مرداد 1397 12:39 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
See the source image
                          سلام                         
  من اپل وایت هستم 
02000000 اسم واقعیم ترنمه02000000
08400000 تازگیا عاشق پایتخت شدم08400000
03700000 بابا پنج علی بهترینه03700000
از دهن کج ( ارسطو) متنفرم
ینی واقعا تنفر دارم
 خب این وب دقیقا 97/5/1 ساخته شده
 قوانین وب
 کپی ممنوع
 این اولین وبیه که فقط درباره ی پایتخته پس هیشکی
مثه من وب نسازه میره لیست کپی گران
 نویسنده ای که بشناسم میپذیرم
هک و تحمت ممنوع
 درخواستی پست هم داریم
 قالب وب : سارا نیکا
 قالب بعدی : الیزابت
لوگو
Mounting created Bloggif
جعبه اخبار

قالب رو به فهیمه تغییر دادم

داستان فلسفیه پایتخت رو بخونید ( اونیکه نوشته ام)

بزودی باخبر های نو میام








دیدگاه : 19677656886557887876578655 نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 17 شهریور 1397 08:48 ب.ظ

زلزه 9 ریشتری در علی اباد:| = کامینگ سون

پنجشنبه 22 شهریور 1397 09:13 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? فهیم ? بهتاش ? رحمت ? بهبود ? چو چانگ ? الیزابت ? خانوم فدوی ? بابا پنج علی ? سارا نیکا ? رحمان رحیم ?
این داستان درباره اینه که بهروز دوست دختر پیدا میکنه و دوست دخترش با اون زلزه 9 و 9 دهم ریشتر میشن
+ بهنام بانی کنسرت میزاره و غوغا به پا میشه
- ارسطو اعتراف میکنه چوچانگ رو کشته
سوع پیشینه میگره
+اوس موسی برمیگرده
- گلرخ با بهتاش ازدواج میکنه



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 شهریور 1397 01:45 ب.ظ

#سانسور_شده_پایتخت_5 |:

پنجشنبه 15 شهریور 1397 10:05 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ? نقی ?
[https://www.aparat.com/v/yn9h6]



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

الی یا نیلوفر رجایی فر

سه شنبه 13 شهریور 1397 09:35 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ? الیزابت ?

ناگفته های نیلوفر رجایی فر از دختر داعشی سریال پایتخت

نیلوفر رجایی فر ، نیلوفر رجایی فر بازیگر
نیلوفر رجایی فر بازیگر نقش دختر داعشی در سریال پایتخت در اولین گفتگوی مفصل درباره بازی در این سریال از نحوه پیوستن به پایتختی ها و همکاری با سیروس مقدم گفت.

از سیر تا پیاز پایتخت 5 از زبان نیلوفر رجایی فر

پایتخت 5 بازیگران جدیدی همچون نیلوفر رجایی فر ، بهرام افشاری ، مصطفی و مجتبی بلال حبشی را به دنیای هنر معرفی کرد و با بکارگیری جوانان این حرفه دنیای جدیدی را به سوی آنها گشود.نیلوفر رجایی فر

نیلوفر رجایی فر

نیلوفر رجایی فر بازیگر جوانی که در اولین تجربه تلویزیونی اش جلوی دوربین سیروس مقدم رفت و در یک گفتگو از دنیای بازیگری و بازی در پایتخت 5 گفت.

خانواده نقی معمولی حالا دیگر آنقدر برای مردم جا افتاده اند که پیگیری سری پنجم آن مانند فصل های قبلی همچنان برایشان جذاب باشد و بخواهند بدانند چه بر سر تک تک شخصیت های این سریال می آید؛ حتی «الیزابت» که تازه به قصه پیوسته و نقی و خانواده اش با اعتماد به او در حال عبور از یک مخمصه بزرگ هستند. نقش «الیزابت» یا به قول ارسطو «الی» را «نیلوفر رجایی فر» بازی می کند. او فارغ التحصیل رشته فیزیک و اختر فیزیک از دانشگاه رویال لندن انگلستان است و 25 سال سن دارد.

گفتگویی متفاوت با نیلوفر رجایی فر بازیگر پایتخت

با او درباره حضورش در مجموعه «پایتخت 5» و ایفای نقش یک خانم که مدتی را با داعشی ها زندگی کرده گفت وگو کردیم که در ادامه می خوانید:

**خانم رجایی فر! با گروه آقای مقدم چطور آشنا شدید و به سریال پایتخت پیوستید؟

ـ رشته تحصیلی من، فیزیک و اختر فیزیک است و در دانشگاه رویال لندن تحصیل کرده ام. در لندن تئاتر دانشجویی کار می کردم و همیشه پیگیر بازیگری بودم و در دانشگاه محل تحصیلم هم چند نقش کوتاه بازی کرده بودم. در ایران هم چندبار تست بازیگری داده بودم، ولی به خاطر مدت کوتاه اقامتم در ایران نمی توانستم در آنها حضور داشته باشم که در نهایت از طریق دوستان که در جریان فعالیت های من بود، به کار معرفی شدم و دیداری با آقای محسن تنابنده داشتم. ایشان درباره نقش با من صحبت هایی کرد و در نهایت در حالی که سریال کلید خورده بود، من به کار پیوستم.

 نیلوفر رجایی فر

نیلوفر رجایی فر بازیگر نقش الیزابت در سریال پایتخت 5

**پیش از پیوستن به پایتخت، فصل های قبلی سریال را دیده بودید و اصلا می دانستید چنین مجموعه پرمخاطبی تولید شده است؟

ـ واقعیتش این است که بخش هایی از سریال را دیده بودم، ولی چون آن زمان در ایران نبودم، نتوانسته بودم که مدام پیگیر باشم و بدانم که قصه سریال چیست. اما بلافاصله و بعد از اینکه قرار شد در سریال حضور داشته باشم، تمام قسمت ها را طی 2 شب دیدم و بعد به کار پیوستم.

** پس وقتی به بازیگران سریال پایتخت اضافه شدید، دیگر با خانواده نقی معمولی آشنا بودید و می دانستید که ماجرا از چه قرار است.

ـ بله همه را می شناختم جز بهتاش که او هم در فصل پنج به کار اضافه شد.

** قبل از اینکه جلوی دوربین بروید، می دانستید که قرار است نقش یک زن داعشی را بازی کنید؟

ـ کسی که مرا به کار معرفی کرد، گفت که یک نقش بسیار خوب و جذاب است که حتما با ایفای آن دیده می شوی و مهم تر از همه اینکه ارسطو قرار است عاشقت بشود! (با خنده) و البته من آن زمان نمی دانستم یعنی چه که ارسطو قرار است عاشقم بشود! بعد هم در طول کار متوجه شدم و حتی با آقای مصطفی تنابنده هم که صحبت کردم او هم همین را گفت ولی بعدا متوجه شدم که موضوع اصلا عاشقی ارسطو نیست. الیزابت حداقل برای من به قدری لایه های شخصیتی جالب و متفاوتی داشت که واقعا خیلی خوشحالم این نقش را ایفا کردم.

** شما قبل از حضور در مجموعه پایتخت نسبت به داعش و جنایاتش آگاهی داشتید و می دانستید که چه می کند؟

ـ بله، کاملا. چون زندگی کردن در اروپا داعش را برای شما ملموس تر و آشناتر می کند.

** به خاطر حملات انتحاری و انفجارهایی که روی می دهد؟

ـ بله. من در یکی از روزهایی که سر کار می رفتم، با خط سیاه قطار، خودم را به محل کار رساندم. وقتی رسیدم متوجه شدم 10 دقیقه بعد در همان جا یک بمب خنثی کرده اند و خطر از بیخ گوشم رد شده بود.

** پس شما به واسطه زندگی در ایران و اروپا شاید بیشتر از ایرانی ها متوجه امنیتی که در کشورمان وجود دارد، باشید و آن را درک کنید.

ـ بله. کاملا همینطور است. من به واسطه اتفاقاتی که در آنجا می افتد، بیشتر متوجه امنیت موجود در ایران هستم.

 نیلوفر رجایی فر

نیلوفر رجایی فر بازیگر نقش الیزابت در سریال پایتخت 5

** در این مدت با افراد داعشی هم مواجهه داشته اید؟

ـ نه به هیچ وجه. فقط در اخبار متوجه شدم و اینکه مثلا در محله کناری یک دختر به داعش پیوست و یا از فلان محله دیگر 4 پسر به این گروه ملحق شده اند. مثلا چندی پیش شنیدم که برادر یکی از دوستان نزدیکم بی خبر برای کمک به سوریه رفته بود. او متخصص کامپیوتر بود و البته برای مبارزه با داعش به سوریه رفته بود، ولی کسی نمی دانست و او خبری در این زمینه نداده بود.

** پس شما با این یکباره رها شدن ها آشنایی داشتید. اتفاقی که در سریال برای الیزابت می افتد و او از طرف همسرش رها می شود.

ـ بله. کاملا همینطور است. این موضوع برای من کاملا ملموس است و الیزابت را کاملا حس کردم. الیزابت همیشه یک قسمتی از من خواهد بود. چون با او رنج کشیدم و حتی برایش گریه کردم. من حتی نمی دانستم که خط داستانی که الیزابت را پیش می برد، چیست و در طول کار و فیلمنامه ای که به دست من می رسید، متوجه رنج هایی می شدم که این زن متحمل می شد و این دردها باعث شد که من الیزابت را یک شخصیت جدا و مستقل از خودم بدانم.

** ضمن اینکه شما در طول کار هم به عنوان اولین تجربه جدی شرایط سختی را در مرحله تولید گذرانید.

ـ ما گرمای طاقت فرسایی را تحمل کردیم هرچند که از من نقل قول های دروغی درباره سختی کشیدن در کار منتشر شده که هیچکدام صحت ندارد. من بیشتر در سرما زندگی کرده ام و خیلی گرما را تجربه نکرده بودم، ولی در زمان فیلمبرداری سریال این ماجرا را کاملا درک کردم. مخصوصاً که روز اول که سر صحنه سریال رفتم و گروه مشغول ضبط صحنه های مربوط به عبور از دشت بودند. آنجا من هنوز جلوی دوربین نرفته بودم و در سایه مدام آب خنک می نوشیدم ولی آنچنان گرمازده شده بودم که نمی توانستم حتی حرف بزنم که بعد محسن تنابنده از من پرسید حالت خوب است؟ من هم گفتم بله. صبر کنید تا خودم را با این گرما هماهنگ کرده و به آن عادت کنم.

 نیلوفر رجایی فر

نیلوفر رجایی فر بازیگر نقش الیزابت در سریال پایتخت 5

** تجربه کار با آقای مقدم که یک کارگردان کاربلد و مشهور هستند، چطور بود؟

ـ خیلی شیرین و عالی بود و توانستم چیزهای بسیاری از ایشان یاد بگیرم. او به قدری باتجربه است که کار روان پیش می رود.

**درباره موضوع داعش که به آن اشاره کردید، مردم اروپا و حداقل کسانی که شما آنها را می شناسید، نسبت به داعش آگاهی حقیقی داشتند؟

ـ به نکته مهمی اشاره کردید. من تابستان سالی که به ایران برگشتم، یکی از دوستان نزدیکم که اسپانیایی است و ما در لندن باهم آشنا شده بودیم، تصمیم داشت که به ایران سفر کند و من را ببیند. اما اولین نگرانی پدر و مادر او حضور داعش در ایران و نگرانی آنها از این موضوع بود. دوست من هم مدام اخبار و مقالاتی برای آنها می فرستاد که متوجه بشوند یکی از جاهایی که داعش هنوز پایش را آنجا نگذاشته، ایران است. آنها به سختی باور کردند که ایران امن است و خطری دخترشان را تهدید نمی کند.

واقعیت این است که چون ایران در این منطقه حضور دارد، آنها فکر می کنند که در ایران هم داعش حضور دارد و کشور ناامنی است. البته این متعلق به نسل قدیم است و جوان ترها بهتر می دانند که ایران جای امنی است.

** شما در ایران می مانید و کار هنریتان را ادامه می دهید یا قصد دارید برای ادامه زندگی به اروپا برگردید؟

ـ فعلا در ایران هستم. به واسطه کارم مسافرت زیاد می کنم، ولی قصد مهاجرت و ماندن در کشور دیگری را ندارم.

** بازخوردهایی که از کار گرفتید چطور بود؟

ـ عالی. سعی می کنم تمام نظرات مخاطبان را دنبال کنم. علی رغم اینکه خیلی ارتباط خوبی با فضای مجازی ندارم ولی تمام نظرات را دنبال می کنم و می خوانم و اتفاقا پیگیر نقدهای سازنده هم هستم. مردم ما خیلی مهربان هستند و لطف بسیاری به من داشتند.

** کدام یک از نقش های پایتخت را بیشتر دوست داشتید؟

ـ تک تک این شخصیت ها را دوست داشتم و حتی بازیگران این سریال در زندگی شخصیشان را هم خیلی دوست دارم. هرکدام از آنها به نوعی کمک حال من بودند. یکی از لحاظ تکنیکی، یکی از لحاظ آرامش، یکی اینکه من در سریال خوشحال باشم. همه را مساوی و به یک اندازه دوست داشتم. شیرینی صحبت کردن فهیمه، درستکاری و مهربانی هما، دل مهربان نقی و اینکه در عین حال می خواهد بگوید من از همه بهترم. بهتاش و غدبازیِ های جوانی اش، باباپنجعلی، رحمت و ... نمی دانم کسی را از قلم انداخته ام یا نه.

** ارسطو چطور؟ او را نگفتید.

ـ ارسطو دیگر گفتن ندارد.(می خندد) همه می دانند عالی است.

**اگر فصل ششم پایتخت ساخته شود در آن حضور دارید؟

ـ آن را باید ببینیم.




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 13 شهریور 1397 09:34 ب.ظ

ریما رامین فر

سه شنبه 13 شهریور 1397 09:33 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: هما ? پایتخت 1 ? پایتخت 2 ? پایتخت 3 ? پایتخت 4 ? پایتخت 5 ?

تفاوت ها و شباهت های ریما رامین فر با همای پایتخت

ریما رامین فر ، همای سریال پایتخت
ریما رامین فر بازیگر نقش هما سعادت در سریال پایتخت در یک گفتگو از شخصیت هما در پایتخت 5 گفت و درباره داستان این سریال در پنجمین فصلش توضیح داد.

توصیف شخصیت همای پایتخت از زبان ریما رامین فر

ریما رامین فر همای سریال پایتخت یکی از شخصیت های دوست داشتنی این سریال است که در جشنواره مردمی تلویزیون به عنوان بهترین بازیگر زن سریال های تلویزیونی در ایام نوروز انتخاب شد.ریما رامین فر

ریما رامین فر

بازیگر و شخصیت محبوب سریال پایتخت در یک گفتگو از شخصیت هما در سریال پایتخت گفت و جزئیاتی در باره این سریال بیان کرد که در ادامه خواهید خواند.

هما نمونه کاملی از یک شخصیت مثبت است؛ عقل کلی که در شرایط دشوار و بحرانی، نقی همه را به او ارجاع می دهد. این حجم از خصوصیت های مثبت و راهنمایی های راه و بیراه خانواده اش می توانست میان او و مخاطب فاصله بیندازد و نقشش را به دوست نداشتنی ترین شخصیت سریال بدل کند.

گفتگویی متفاوت با ریما رامین فر همای سریال پایتخت

تصویر هما از من صبور تر است!

در حقیقت اما چنین نشده است؛ تضاد حضور هما در برخی سکانس های کمدی اتفاقا نمک کار را بیشتر می کند و نبودش قطعا توازن خانواده معمولی را بر هم می زند. ریما رامین فر یا همای سعادت پایتخت را در مراسم تقدیر از عوامل این مجموعه در سازمان هنری، رسانه ای اوج دیدیم و با او در مورد تجربه حضورش در پنج سری از پایتخت و آشناترین نقشش میان مردم، گفت وگو کردیم.

در جایی گفته اید که نسبت به بازی در سری های بعدی «پایتخت» احساس تعهد می کنید. این حس تعهد تا کجاست؟

من از فردای آخرین قسمت دارم به این سوال جواب می دهم که سری ششم ساخته می شود یا نه؟ پس وقتی یک کار تا این اندازه موفق است، مخاطب تا این میزان منتظر تماشای ادامه اش است و دلش می خواهد باز آن را ببیند و انتظار دارد که تو دوباره در یک نقش و در یک مجموعه ظاهر شوی، این دیگر خودخواهی من است که بگویم نه دیگر این نقش تکراری را دوست ندارم.

ریما رامین فر

سارا و نیکا فرقانی و ریما رامین فر در سریال پایتخت

همزمانی ضبط این سریال با پیشنهادهای خوب دیگر برایتان مهم نیست؟

این اتفاق افتاد. من فیلمنامه ای خواندم که بسیار عالی بود و مطمئنم هیچ کس آن کار را رد نمی کند، ولی چون با «پایتخت» همزمان بود آن را نپذیرفتم. از اینگونه اتفاقات پیش می آید.

اگر فیلمنامه سری بعد را دوست نداشته باشید چه؟

امکان ندارد. برای این که آنچه از توانایی و ایده های گروه پدید آوردنده این سریال سراغ دارم این است که پایتخت، هرگز عقبگرد نمی کند. این گروه پیوسته سعی می کنند رو به جلو پیش بروند. من هم بخشی از این تیم هستم و باید بایستم، حمایت کنم و همراه باشم تا کار پیش برود.

بازیگرانی هستند که بعد از مدتی به سینما می روند و می گویند ما تلویزیون کار نمی کنیم. نگاه شما چگونه است؟

ممکن است اگر کار جدیدی در تلویزیون به من پیشنهاد شود ترجیح بدهم که کار تئاتر انجام بدهم. به هر حال نمی شود خرده گرفت، سلیقه ها فرق می کند و هر کس حق انتخاب دارد، اما پایتخت برای من به طور کلی مقوله متفاوتی است. این را بارها در مصاحبه هایم گفته ام که این تیم به اندازه خانواده واقعی ام برای من عزیز است. آنقدر این تیم را دوست دارم که اگر بخواهند در ادامه این مسیر حرکت کنند و من بتوانم بار کوچکی از روی دوش آنها بردارم، حتما کمک خواهم کرد.

چه می شود که گروه و عوامل یک سریال برای بازیگر حکم خانواده را پیدا می کند؟

فکر می کنم به خاطر این است که پله پله با یکدیگر جلو آمدیم. همه می گویند و می دانند که هیچ سریالی تا به حال در ایران به فصل پنجم نرسیده است و ما با این وجود سری پنجم را هم ساختیم. در طول مسیری که با هم طی کرده ایم این همدلی ایجاد شده است؛ همدلی که از راس هرم شروع می شود و به همه اعضا تسری پیدا می کند. این حس مثبت باعث می شود بگویم که هرگز در مقابل خانواده پایتخت کوتاهی نمی کنم.

شما کارهای موفقی مثل «ابد و یک روز» را در سینما داشته اید و در تئاتر نیز سابقه خوبی دارید. در کارنامه کاری تان نقش «هما» چه جایگاهی دارد؟

من شخصیت هما را خیلی دوست دارم و از این که در کارنامه کاری ام این نقش را دارم احساس خوبی می کنم. البته در جایی گفته ام که این نقش می تواند دوست نداشتنی ترین شخصیت سریال باشد.

ریما رامین فر

ریما رامین فر در نمایی از سریال پایتخت

چرا؟

پرداخت این شخصیت به گونه ای است که می تواند دوست نداشتنی باشد.

برای این که از دیگر شخصیت ها مثبت تر است؟

دقیقا. هما مدام در حال تذکر دادن و اصلاح کردن این و آن است. حتی غلط املایی و انشایی اطرافیانش را هم درست می کند! همیشه حواسش هست که خانواده اش اشتباه نکنند. به خاطر این همه مثبت بودن، می تواند دوست داشتنی نباشد و مخاطب او را پس بزند، ولی واقعیت این است که من با ویژگی های این شخصیت کنار آمده ام.

البته در «پایتخت 5» به خاطر مشکلاتی که بعد از تصادف برای او پیش آمد، کمی از ویژگی کامل و ایده آل بودنش کم شد.

من هم همین گونه فکر می کنم. در این سری نقطه ضعف هایی به هما اضافه شد و فکر می کنم شخصیت او را بانمک تر کرد.

چقدر این ویژگی هایی که از هما در سریال می بینیم در فیلمنامه وجود داشته است و چقدر را خودتان به این نقش اضافه کرده اید؟

فکر می کنم شخصیت من و هما به نوعی با یکدیگر به تعامل رسیده اند. الان دیگر نمی توانم در آن چیزی که خشایار الوند و محسن تنابنده پس از پنج فصل می نویسند، شخصیت خودم و هما را تفکیک کنم. امروز به یک وحدت با این نقش رسیده ام.

 ریما رامین فر

ریما رامین فر و همسرش امیر جعفری

خودتان هم مثل هما همین قدر مثبت هستید؟

من نسبت به هما کمی عصبی تر و زودرنج تر هستم و بیشتر از او قهر می کنم.

این سری از پایتخت به لحاظ شرایط تولید و جلوه های ویژه سخت تر از فصل های پیشین آن بود.

درست است. متفاوت تر و خیلی سخت تر.

ضبط کدامیک از سکانس ها برایتان دشوار تر بود؟

از قسمتی که وارد بالن شدیم بسیار سخت بود تا انتها.

آن صحنه ها که بیشتر با جلوه های ویژه رایانه ای درست شده بود؟

قسمتی از آن رایانه ای بود، نه همه اش. آنجا که با بالن بالا رفتیم، با جرثقیل ما را بالا بردند. قسمتی هم که در دریا پرت شدیم، خودمان افتادیم و بخش های مربوط به افتادن در ساحل هم واقعی بود. همه این سکانس ها برایمان دشوار بود اما سکانس هایی که در شهرک دفاع مقدس در گرمای تابستان ضبط کردیم، سخت تر بود.

بعضی از مخاطبان «نقی» و خانواده اش را به خاطر همان قصه های ساده شان و زندگی در شهری کوچک دوست دارند. قصه «پایتخت 5» با جلوه های ویژه ا ی که گفتیم، وارد فضای تازه ای شد. به عنوان بازیگر از این که مخاطب شخصیت های شما را در موقعیت های جدید پس بزند، نترسیدید؟

نه، چون می دانستم لحن شیرین کار حفظ شده است. این خانواده در موقعیت جدید نیز مثل گذشته هستند. یعنی شخصیت های این خانواده شیرینی یشان را در تمام لحظات دارند؛ وقتی بعضی از اعضای این خانواده در شرایط بحرانی در نفربر می رقصند، نشان می دهد اینها هنوز همان خانواده بانمک و شاد و خجسته هستند! تا آخرین لحظات هم شوخی می کنند و حسودی ها، درگیری ها و عشق و عاشقی های خود را دارند.

انتقادهایی را که در مورد قسمت های پایانی سریال و اضافه کردن ماجرای داعش به قصه مطرح شد، شنیده اید؟

در فصل های قبل که داعش هم در کار نبود، ما با انتقاداتی روبه رو بودیم. به انتقادات گوش می دهیم تا بفهمیم چه چیزی منتقدان را اذیت کرده است اما زیاد نمی توان بر این اساس کار را قضاوت کرد.

برخی می گفتند لزومی نداشت این قصه به آن فضا و ماجرای داعش وصل شود و حتی می گفتند اساسا چنین ظرفیتی نداشت.

موافق نیستم. پرداخت ماجرا در قسمت های وصل شدن به ماجرای سوریه و داعش خیلی ظریف است. این که یک خانواده برای کار به ترکیه می روند، سوار بالن می شوند و اتفاقی سر از سوریه درمی آورند به نظرم خیلی خوب از آب درآمده و از کار بیرون نمی زند. قصه پله پله چیده شده تا به آنجا برسد.

حرف و حدیث های بسیاری در این باره در شبکه های اجتماعی مجازی مطرح شد.

اصلا در فضای مجازی نیستم و از بازخوردها در این فضا خبر ندارم.

به طور کلی بازخوردهایی که دریافت می کنید، چگونه است؟

عالی است. مردم در کوچه و خیابان خیلی لطف دارند.

در کدام سکانس خودتان بیشتر خندیده اید؟

تقریبا همه سکانس ها. اول چندین بار تمرین می کنیم و خنده هایمان که تمام می شود، فیلمبرداری می کنیم.

ریما رامین فر

ریما رامین فر بازیگر نقش هما سعادت در سریال پایتخت

سکانسی هست که بیشتر در خاطره تان مانده باشد و بیشتر دوستش داشته باشید؟

چند سکانس است که خیلی دوستشان دارم. اصولا سکانس های عاطفی هما و نقی را دوست دارم.

معمولا این سکانس ها طبیعی و خوب از کار می آید.

دقیقا. به جایی رسیده ایم که این شخصیت ها را خوب می شناسیم و بلدیم احساساتشان را بدرستی نشان دهیم. غیر از این، صحنه هایی را که با فهیمه داشتم خیلی دوست دارم. بخصوص صحنه ای که درباره خواستگارهای زیادش با هما صحبت می کند. سکانسی که جلو رفتم و با الیزابت حرف زدم را هم دوست دارم.

با وجود برخی حاشیه های مطرح شده درباره این سری از پایتخت، اغلب معتقدند پایتخت5 بهتر از دو فصل گذشته است. موافقید؟

ما در گذشته همواره با این مشکل مواجه بودیم که موقع ضبط به پخش می‎ رسیدیم و تیم در حالی که خیلی خسته بود، باید پایان کار را فیلمبرداری می کرد اما این دفعه با فراغ بال تصویربرداری کردیم. از اردیبهشت شروع و تا مهر تمام کردیم و تا عید فرصت کارهای دیگر را داشتیم. همچنین این سری با هزینه بیشتری ساخته شد و این عوامل قطعا در بهتر شدن کار موثرند. شخصا «پایتخت 3» را خیلی دوست دارم؛ همان پایتختی که به ماجرای مسابقات کشتی می پرداخت.

اتفاقا می خواستم بپرسم خودتان کدام فصل ها را بیشتر دوست دارید؟

من سری یک، سه و پنج را بیشتر دوست دارم.

و دلیل این انتخاب؟

احساس می کنم فیلمنامه هایشان قوام بهتری دارد و در مجموع کار بهتری شد. اگر حساب کنید، سری های فرد را بیشتر دوست دارم. البته نه به این معنی که دو و چهار را دوست ندارم.

ممکن است نقش هما هم یک روزی مانند نقش «بهبود» حذف شود؟

چرا که نه! البته گروه تا به حال هرگز نقشی را حذف نکرده است. این تصمیم خود مهران احمدی بود که می خواست نباشد. من هم اگر روزی بگویم تحت هیچ شرایطی نمی آیم گروه مجبور است چاره ای بیندیشد و نقش را حذف کند. زیرا نمی گویند چون هما نمی آید، ما هم ادامه را نمی سازیم.




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

#حال_ندارم_عنوان_بنویسم # وقتی_ارسطو_کیا_اپتیما_سوار_میشود #با_منبع وقتی اسمشو نبر لاکچری میشود

سه شنبه 6 شهریور 1397 02:57 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ? نقی ? ارسطو ? رحمت ? بابا پنج علی ?
وقتی که «ارسطو عامل» کیا اپتیما GT سوار می‌شود!!!

رحمت: نقی داداش میگم بیا آقایی کن از سر تقصیر این ارسطو بگذر. این بنده خدا منظوری نداشت که فقط می‌خواست تو رِه وعده بگیره واسه خونه جدیدش که جناب عالی زدی تو پرش…
نقی: رحمت جان، برادر من، میری به اون کسی که شما رِه واسطه کرده میگی که من، یعنی نقی معمولی، قهرمان جهان و المپیک، داور درجه یک بین المللی کشتی، دیگه یک چنین شخصیتی به نام ارسطو عامل رِه نمی‌شناسم… تمام…
رحمت: به جان رحمان رحیم من خودم اومدم، کسی منه نفرستاده داداش! والا به عنوان هد فامیل زشته که با کسی قهر باشی. از تو انتظارات زیاده داداش!
[رحمت نیم خیز شده و دهانش را به گوش نقی نزدیک می‌کند و می‌گوید]: داداش بیا مردی کن از تقصیر این بشر بگذر؛ راه دوری نمیره، منم شما رِه وعده می‌گیرم چلو کبابی اصغربرّه. بیارم ناپلئونی ره؟
نقی: البته که من میدونم اون شخصیت شما ره فرستاده و میخواد منت کشی کنه. شما میری بهش میگی که منت کشی هم آدابی داره، رسومی داره، سنتی داره، رسمی داره، روشی داره، راهی…[رحمت با نگاه کلافه]: داداش تا صبح میخوای واسه من چی داره چی نداره بگی!
نقی: نه رحمت جان! خلاصه کلام من اینه که طرف خودش پاشه بیاد اینجا، منزل نقی معمولی، قهرمان جهان، داور بین المللی کشتی، رو در رو از من معذرت بخواد، اونوقت شاید من به عنوان هد فامیل گذشت کردم.
باباپنجعلی: هد فامیلِ… بخوابونم دهنش؟
نقی: نه باباجان، رحمته، فامیل ماست. بچه خوبیه.
رحمت: پس داداش من میرم اونور رِه ردیف کنم. ایشالا امشب وعده به خرج ارسطو میریم رستوران کیاسری اینا. رحمان رحیمم میسپارم برن پیش حسن قصاب یک گوسفند زنده بهش بگن ورداره بیاره بزنیم زمین ایشالا به خوبی و خوشی.
نقی:آخ گفتی رحمت جان فقط این دل و جگرشه واسه باباپنجعلی نیگه دار؛ این سر مَعدش سوز میزنه دکتر گفته که دل و جیگر گوسفندی واسش خوبه. اینه رِه زحمتش رِه بکش واسه بابا.
[رحمت چپ چپ به سمت نقی نگاه می‌کند]: واسه بابا! که سر مَعدش سوز میزنه… اونم به چشم، یک دست دل و جیگر ویژه عموپنجعلی. امر دیگه نیس ما مرخص بشیم؟
نقی: نه، قربون دستت رحمت جان، فقط رحمان رحیم ره از طرف من ببوس.
رحمت: خدافظ داداش، خدافظ…
رحمت از منزل نقی که خارج می‌شود، به سرعت گوشی موبایل خود را از جیبش بیرون آورده و شماره ارسطو عامل را می‌گیرد.
رحمت: ارسطو دایی کجایی؟ با نقی صحبت کردم، یه خرده نرم شده، امشب بریم ایشالا واسه آشتی‌کنون.
ارسطو: اوه… یس! من الان دم درِ نمایندگی شرکت کیاموتورز هستم و یک دستگاه خودروی اپتیما 2018 نسخه GT همین الان به من تحویل دادن،اونوقت شما میگی من با این دَبدبه ککبکه و این خودروی لاکچری، پاشم بیام منت کشی از جناب «فخرالدوله نقی معمولی»؟!
رحمت: کبکبه داداش. مبارک باشه دایی، خب پس شیرینی ماشین رِه با آشتی‌کنون یکی می‌کنیم، یه وعده شام اینا ره می‌گیریم، تموم میشه میره پی کارش.
ارسطو: آقا…آقا… چی رو واسه خودت میبُرّی میدوزی؟ من میگم اصلا نقی معمولی در حد من نیس، شما میگی بیا منت کشی؟!
رحمت: زشته ارسطو، این حرف رِه نزنی جایی. شما پسرخاله هم هستین مثل برادر هم میمونین. به خاطر هما خانوم و سارا نیکا، از خر شیطون بیا پایین. اصلا بیا دنبال من با هم صحبت کنیم. من که میدونم ته دلت میخوای آشتی کنی. پاشو بیا درِ آرایشگاه، اونجا می‌بینمت.
ارسطو: باشه آقا، یه ربع دیگه میام. اول باید ماشین ره ترخیص کنم. بای.


نیم ساعت بعد ارسطو با کیا اپتیما 2018 از راه میرسه و دم درِ آرایشگاه رحمت ماشین رو پارک می‌کنه. ارسطو از ماشین پیاده شده و به سمت مغازه
رحمت می‌آید.
ارسطو: درود بر افسانه سه برادر: رحمت، رحمان و رحیم. فقط سائوسائو رو کم دارین. هِه…هه…هه
رحمت: پسر نگفته بودی همچین ماشینی ثبت نام کردی!!! عجب رنگی! عجب در و پیکری!!
ارسطو: کیا…
رحمت: دم شما گرم! فک کردی ما از پشت کوه اومدیم؟! میدونم کیاست، ناسلامتی خودم شاسی سوار بودم یه دوره‌ای.
ارسطو: فهوای کلام من رو نگرفتی شما. میگم کیا رو وعده گرفتی واسه آشتی‌کنون؟ همه فک و فامیل ره نگی بیان!
رحمت: آها از اون نظر. نه داداش مجلس خودمونیه. فعلا نقی و مجلس و اینا ره وِله که داداش، ماشین چجوریاس؟ خوبه؟ بده؟ چند اسبه؟
ارسطو: آقای رحمت خان! این ماشین که می‌بینی اپتیما GT 2018 هستش. سه برادر، رحمت وردیِِ عزیز ره عرض کنم که ندومبه موتور این ماشین از نوع چهار سیلندر توربوشارژ به حجم 2 لیتر هست و قدرتش هم برابر 241 اسب بخار و گشتاورش هم سیصد و پِنجا نیوتن متره. گشتاور که میدونین چیه؟
رحمت: آره دایی تو سایت پدال از این چیزا زیاده، یه چیزایی اونجا خوندم. میگم داداش امکانات، آپشنجات چی چی داره؟
ارسطو: به سوال خوبی اشاره کردی رحمت جان. این خودرو که نیروی موتورش به وسیله یک گیربکس شش سرعته اتوماتیک به چرخ‌های جلو منتقل میشه، دارای امکانات و تجهیزات مختلفی هست، از جمله: رینگ‌های 18 اینچی آلیاژی، سقف بزرگ شیشه‌ای، چراغ‌های LED، اگزوز کرومی، صندلی‌های جلو مجهز به گرمکن و خنک‌کننده، غربیلک فرمان کف-تخت مجهز به گرمکن، شارژر بیسیم تلفن همراه، تهویه مطبوع با تنظیمات دوگانه، صفحه نمایشگر لمسی هشت اینچی، سیستم صوتی harman/kardon با ده اسپیکر و یک نمایشگر TFT در داشبورد، مجموعه‌ای از تجهیزات کیا اپتیما GT محسوب می‌شن.
همچنین از نظر ایمنی، تجهیزاتی مثل: دوربین پارک به همراه حسگرهای جلو و عقب، هشدار انحراف از مسیر، ترمز خودکار اضطراری، مانیتورینگ نقاط کور، هشدار ترافیک پشت سر، شش عدد کیسه هوا، نوربالای خودکار و تغییر زاویه چراغ‌های جلو در سر پیچ، روی این ماشین عرضه شده.
رحمت:ای‌ولله داداش، فول امکاناته! پس داداش امشب ساعت هفت دسته گل و ناپلئونی بگیر بریم خونه نقی شون.
رحمت: چشم. میریم خونه نقی‌شون.
[ساعت 8 شب، منزل نقی معمولی]
نقی: هما، بابا زنگ میزنن. اون درِ رِه یکی باز کُنه. ای بابا خوبه آیفون تصویری داریم هیچکی نمیره در ره باز کنه، اگه نداشتیم چی می‌شد؟ پاشم برم ببینم کیه. این که رحمت خودمونه، بعله جناب منت‌کش هم تشریف آوردن. صبر کن ببینم ماشین چی میگه؟ ماشین به این خوشگلی دست ارسطو چه میکنه؟
رحمت: نقی جان داداش باز کن، ماییم.
نقی: بفرما تو داداش.
رحمت به همراه ارسطو وارد خانه می‌شوند.
رحمت: نقی جان داداش دیگه بحث محث نکن، پاشین بیاین قال قضیه ره بکَنین آشتی کنین بره پیِ کارش.
نقی: رحمت جان مگه ما بچه‌ایم که قهر باشیم، فقط سرِ اون مَسْله بنده احساس میکنم که به شعور من توهین شده.
ارسطو: آقا! من جلوی جمع از شما آقای نقی معمولی، قهرمان جهان، معذرت میخواهم. ایشالا میخوام شما و خانواده محترم ره ببرم مسافرت، اونم با یک ماشین لاکچری که دم خونه همین الان پارک شده.
نقی: ماشین مال کیه؟ از کجا آوردی؟
ارسطو: آقا نقی قابل شما رو نداره. مال بندس، الانم شما میتونی با من بیای بریم یه چن پُرس چلوکباب بگیریم واسه آشتی کنون، هم یه دوری با ماشین بزنیم. میدونم که خیلی دوس داری پشت فرمونش بشینی.
نقی: البته که بنده ماشین ندیده نیستم، ولی اصرار میکنی بریم آقا. رحمت تو هم میای؟
رحمت: بله داداش بریم که تست درایو بعد آشتی کنون خیلی میچسبه.
نقی، ارسطو و رحمت وارد ماشین می‌شوند.
ارسطو: داداش این صندلی‌های چرمی عجب خوش ساخت و با کیفیته! اکثر متریال کابینم از جنس مرغوبه!
رحمت: البته از اونجا که بنده یک دوره طولانی شاسی سوار بودم، کیفیت اون درب داشبورد و یکی دو جای دیگه، یه خرده چیپ به نظر میرسه. در ضمن به خاطر سقف شیبدار، فضای سر صندلی‌های عقب تاحدی محدود هستش. البته فضای پای سرنشینان عقب عالیه داداش.
نقی با حالت تمسخر: مرسی که هستین جناب رحمت تست درایو…هه،هه،هه…
ارسطو: آقا نقی این ماشین 510 لیتر فضا داره توی صندوق عقب که یعنی می‌تونیم وسایل سفر رو به راحتی در صندوق جا بدیم. به هما خانوم بگو وسایل رو آماده کنه که همین فردا میریم مشهد.
نقی: آخ گفتی، چشم پسرخاله جان گلم، حالا راه بیُفت به سمت رستوران حسن کبابی، ما یه شام واسه خاطر ماشین از تو بگیریم.
به سمت رستوران به راه افتادند.
ارسطو: آقا نقی سکوت کابین رو چی گفتی؟ دست انداز جاده رو اصلا حس میکنی تو؟ فقط یه خرده گاز که میدی صدای موتور میاد تو کابین که اصلا مهم نیس. موتور گیربکس ماشین هم خیلی خوب با هم هماهنگ شدن.
نقی: البته یک مقدار تاخیر توربو تو این ماشین احساس میشه، اما در کل وظیفش ره توربوشارژ درست انجام میده.
رحمت: مرسی از جناب معمولی موتورترِند…هه،هه،هه
نقی: نه رحمت جان، بنده هر ازگاهی همین وبسایت پدال خودمون رِه پیگیری می‌کنم، همینه که یه چیزایی حالیم میشه.
ارسطو:آقایون در کل به نظر من این ماشین دارای نکات مثبت زیادی مانند: صندلی‌ها نرم و راحت، سواری آرامش بخش، کابین ساکت و قوای محرکه کافی هست. اما در طرف دیگه ماجرا، فقدان اپل کارپلی، سیستم صوتی کم کیفیت و عدم تناسب کافی بین کارکرد سیستم فرمان و قوای محرکه، جزو نقاط ضعف محسوب میشن. اما در کل من راضیم از ماشین.
نقی: پس ایشالا فردا پیش به سوی مشهد.
رحمت: به قول عموپنجعلی، بوریم مَ…شَ…د .هه،هه
نقی: مرگ، بی تربیت! خودته مسخره کن
رحمت: ببخشید نقی جان، شرمنده قصد جسارت نداشتم.ببخشید
نقی: هه،هه،هه شوخی کردم دایی. اینم حسن کبابی، بریم یه شامی بگیریم که خیلی گشنمه
ارسطو: ندومبه پیش به سوی حسن کبابی…رستوران کیاسری و اصغربره هم فعلا وِلَکنْ…

منبع :https://www.pedal.ir/%da%a9%db%8c%d8%a7/%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%b7%d9%88-%da%a9%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d9%be%d8%aa%db%8c%d9%85%d8%a7-gt-2018/




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 6 شهریور 1397 02:57 ب.ظ

کوییز

یکشنبه 4 شهریور 1397 01:16 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
کوییز



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 شهریور 1397 01:55 ب.ظ

کاتیوشا با بازی ارسطو عامل( احمد مهرانفر)

شنبه 3 شهریور 1397 11:00 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: ارسطو ? سایر فیلم های بازیگران ?
اخرشم که اخرشم من موندم و غلط املایی
من موندم مهرانفر اینه یا این مهران فر
تو پایتخت اینجوریه مهران فر ولی تو همه جای دیگه چسبیده
من زدم سکته ر
خوش باحالتون ایرانین میتونین ببینیین
من که خارجم نمیتونم ببینم به دهن کج فوش بدم شما به جای من فوش بدین به اقا
See the source image
هرکی دیده بگه
عکس تکی خود دهن کج
See the source image
ایشششششششششششششششششش قیافه اشو قیافه اش بدتر از پایتخت 3 و 4
همون موقع که خانوم راحل بی بی اش میمیرد  و پایتخت 3 همونیه که مارکو پولو میشه
موندم تو اینترنت میگن که میگن میرن چین ولی زانوی غم بغل کردن
دوستم کوثر رفته دیده

دعا کنین اکران شه
ما یه سی دی فروشی داریم که همش مرجع فیلم های ایرانه
تازه ساخت ایران هم داره
خیلی باحاله



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 3 شهریور 1397 11:27 ق.ظ

ایا تقلب کار خوبیست؟؟؟؟؟؟

جمعه 2 شهریور 1397 12:35 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: پایتخت 5 ? سارا نیکا ? هما ? نقی ?
روزی بود و روزگاری
دو دختر دوقلو به نام های سارا و نیکا بودند
they were lazy
و درس نخوانده بودند
انها مادری به نام هما داشتند
و پدر انها انان به را تشویق میکرد تلقب
وقتی مادرشون ناهار میپخت سارا و نیکا شروع کردند به نوشتن
و برگه به زمین افتاد
فهیمه عمه اشان
دید برگه ای روی زمین افتاده ان را برداشت و به هما نشان داد
هما اتیشی میشود
ای و وای که قرار بود کله اشان از سرشان جدا شود
هما سر ان ها داد
زد و نقی گفت : عه
--- فقط عه نقی
-------- هما بابا من هنوز خوابم ولکن اقا ولکن
خیلی نگران هستم که بچه هام  یه تقلب ساده هم نتونستند بکنند



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 2 شهریور 1397 12:52 ب.ظ

مصاحبه رحمت و بهتاش

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:43 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: رحمت ? بهتاش ?
لینک


دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اگه سایفون بریزم

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
بچه ها تو یوتیوب بیشتر پایتختی پیدا میشه ولی چون فیلتره و من سایفون ندارم نمیتونم دانلود کنم ولی در عضاش تو اپاراتم میزارم


دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 مرداد 1397 02:39 ب.ظ

مساحبه با بهرام افشاری

دوشنبه 29 مرداد 1397 02:31 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: بهتاش ?

مصاحبه با بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر ایران

مصاحبه با بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر ایران
بهرام افشاری قدبلندترین بازیگر سینمای ایران که این روزها فیلم لانتوری را روی پرده سینما دارد در گفتگویی از چالش هایش برای انتخاب نقش گفت

جشنواره فجر زمستان گذشته محل خودنمایی برخی بازیگران تئاتر بود که با درخشش خود در فیلم های مختلف نشان دادند در مدیوم پرحاشیه تر و البته شاید جذاب تر سینما هم حرف های زیادی برای گفتن دارند.یکی از این چهره ها بهرام افشاری بازیگر بلندقامتی است که جدا از فیزیک متفاوتش قدرت بیان و اکت مناسبی در بازیگری دارد و کم کم دیده می شود. حالا می شود نقش آفرینی او را در «لانتوری» زیر نظر گرفت و به کارهای بعدی اش با وسواس بیشتری دقیق شد. بهرام افشاری از آن دست بازیگرانی است که هم خوب حرف می زند هم برای صحبت کردن درباره خودش حوصله دارد، حتی اگر بعد از یک روز طولانی فیلمبرداری در کوه های الوند جلوی دوربین سیروس مقدم خسته شده باشد.

فال حافظ

 

گفتید سر فیلمبرداری بودید.

الآن در دامنه دو هزارمتری کوه های الوند در جاده اشتران هستیم و اگر کیفیت صدا خوب نیست به خاطر همین موقعیت ماست. ما داریم سریال علی البدل را کار می کنیم.حتماً درباره اش شنیده اید.

بله می دانم کار سیروس مقدم و بسیار پر بازیگر است.

بله ما دو ماه و نیم است در این سریال مشغولیم. الآن هم آقای هومن حاجی عبداللهی کنار من نشسته و مدام شوخی می کند. قبل از این ایشان داشتند با تلفن حرف می زدند که من اذیتشان کردم و حالا ایشان می خواهد انتقام بگیرد.

بهرام افشاری

کار سینمایی چطور. «لانتوری» اکران شده است اما در پروژه دیگری هم حضورداشته اید؟

در سینما «کارگر ساده» را به کارگردانی منوچهر هادی کارکردم که تجربه خیلی خوبی بود. نمی خواهم از عبارت نقش اصلی یا نقش مکمل استفاده کنم چون هر نقشی قابلیت های خودش را دارد و به اندازه خودش مهم است اما در آن کار ۴۰ روز فیلمبرداری داشتم. این کار برای فجر امسال آماده می شود. جدا از این یکسری فیلمنامه به دستم رسیده که در اسرع وقت درباره حضور در کار بعدی ام تصمیم گیری می کنم.

چه اتفاقی افتاد که به پروژه «لانتوری» پیوستید و کار با رضا درمیشیان چطور بود؟

قبلاً من در اولین کار سینمایی ام با رضا درمیشیان در «عصبانی نیستم» کارکرده بودم. آنجا اتفاقاتی افتاد که در حق کارگردان و فیلمش ظلم شد که دیگر نمی خواهم به آن بپردازم اما در آن فیلم ما باهم همکاری خیلی مناسبی داشتیم. وقتی ایشان فیلمنامه «لانتوری» را در دست داشتند درباره نقش و خواسته کارگردان از من باهم صحبت کردیم و گپ زدیم و اوایل سال گذشته بود که این کار را شروع کردیم. «لانتوری» برای من تجربه خوبی بود چون هم در تئاتر هم در سریال «پایتخت» که چاشنی کمدی داشت کارکرده بودم و احساس می کردم در کار جدی پتانسیل های بیشتری داشته باشم. «لانتوری» محصول و مصداق حرف و هدفی است که داشتم و هر کس برود ببیند به این فضای کاری متمایز پی می برد.خودم می خواستم این فضای متفاوت را ایجاد کنم و بیشتر با کاراکترهایی که قبلاً در فضای طنز تلویزیون یا تئاتر داشتم فاصله بگیرم.

بهرام افشاری

در «لانتوری» نقش کوتاهی دارید اما آن هایی که فیلم را دیده اند از بازی شما تعریف می کنند.

نقش من کوتاه نیست و من جزو اعضای اصلی «لانتوری» هستم اما چون کار پر بازیگر است و به گروه های دیگری که در فیلم سهم دارند اشاره می شود، احساس می کنید که نقش کوتاه است. خدا را شاکرم که می گویید در جشنواره کارم را پسندیدند چون مخاطب است که نظر می دهد . خدا را شکر اتمسفری که دور و بر این فیلم وجود داشت خیلی خوب بود و امیدوارم دیده شود.

در جشنواره فجر سال گذشته بازیگران تئاتری در برخی فیلم ها حضور داشتند و درخشیدند و نقدهای مثبتی هم در این زمینه دیده شد.

به خاطر این است که اول ازهمه اعتماد باید وجود داشته باشد. اعتماد به بازیگران تئاتر. همه جا خوب و بد هست، بی تجربه و باتجربه هست ، باسواد و بی سواد هست اما باید اعتماد شود. در چند سال گذشته مدام به ما می گفتند بازیگران تئاتری در بازی هایشان اغراق بیش ازاندازه دارند یا کارهایشان مینی مالیستی نیست اما این حرف درستی نبود .بازیگری الآن مثل علم پیشرفت کرده و همه اعضایی که در مدیوم های مختلف کار می کنند سعی دارند خودشان را آداپته کنند. مخصوصاً نسل جوان هایی مثل نوید محمد زاده عزیز یا خیلی های دیگران که در روزهای آینده گذر زمان خودشان را نشان خواهند داد. این ماحصل اعتماد کارگردان ها و البته مخاطبان است چون سلیقه ها هم دیگر فرق کرده و مردم به همان میزان که بازیگر چشم قشنگ و خوشگل و زیبا را می پسندند، دنبال آرتیست حرفه ای هم هستند. آن ها هزینه می کنند که بازی ببینند، آرتیست و کاراکتر ببینند و فیلم تماشا کنند. خدا را شکر که به این فضا بها داده شده و همین باعث شکل گرفتن بازی های متفاوت و شخصیت های متفاوت شده است . ما هم این فضا را احساس کرده ایم و حالا رابطه خوبی بین بازیگران و مخاطبانشان ایجادشده است.

بهرام افشاری

باوجود درخشش بازیگران تئاتر در سینما مثل حمیدرضا آذرنگ، سیامک صفری یا علی سرابی اما بیشتر این بازیگران نقش های فرعی فیلم ها را ایفا می کنند و علی رغم درخشش در این نقش ها هیچ وقت نقش اصلی به آن ها داده نمی شود.دلیلش را چه می دانید؟

این را باید از خود چهره هایی که نام بردید بپرسید. من می توانم درباره خودم صحبت کنم .اگر بخواهم درباره خودم بگویم نقش اصلی آن چنان برای من جذاب و هیجان انگیز نیست و در عوض به نظرم نقش مکمل خیلی ماندگارتر و هیجان انگیزتر است چون هر چه محدودتر شوی مثل یک فنر پتانسیل بیشتری پیدا می کنی و انرژی بیشتری در کار می گذاری.

 شما با قدبلندی که دارید صاحب فیزیک متفاوتی هستید که حضورتان در فیلم های سینمایی و پذیرفتن نقش ها را با چالش هایی مواجه کرده.خودتان جایی گفته بودید الآن به بازیگر خوب متمایز نیاز داریم.آیا این متمایز بودن به شما کمک کرده؟

اگر بخواهم از دیدگاه خودم بگویم من این فیزیک را یک امتیاز می دانم. شاید این قدبلند برای هر نقشی خوب نباشد اما سلیقه خودم هم نیست که در همه کانال ها و در لحظه به لحظه سریال ها باشم . این ویژگی از این نظر برای من خوب است چون به درد نقش های خاص و تجربه های خاص می خورم که متفاوت تر از کارهای عامیانه است. البته من کارهای عامیانه را هم دوست دارم اما حضور در نقش های متفاوت را بیشتر می پسندم . نمونه اش شیرافکن در سریال «پایتخت» . حالا بهتر است این نقش را با نقشم در «لانتوری» مقایسه کنید.بعد «لانتوری» را با «کارگر ساده» و «کارگر ساده» را با «علی البدل» مقایسه کنید تا به این موضوع پی ببرید. اگر این نقش ها را راحت نگاه کنید فاصله ها را می بینید و من هم خوشحالم که در این سن چهار یا پنج نقش متفاوت اجرا کرده ام . البته این حرف ها بر اساس غرور و منیت نیست. اوایل ناراحت بودم که به خاطر فیزیکم برخی نقش ها از من گرفته می شد چراکه کارگردان احساس می کرد در ترکیب بندی با پارتنرم من به درد آن نقش نمی خورم و آن ترکیبی که در ذهنش بوده شکل نمی گرفت .الآن من به سلیقه کارگردان ها احترام می گذارم و برای من قابل احترام هستند اما من خودم شخصاً این فیزیک را یک پوینت می دانم. البته این مسئله را خیلی بزرگ نمی کنم اما شاید در بازیگری راه نسل آدم های دو متری را بازکنم.

منبع : نمناک




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 مرداد 1397 02:34 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت اخر (پایان داستان فصل 2)

سه شنبه 9 مرداد 1397 07:16 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: رحمان رحیم ? سارا نیکا ? بابا پنج علی ? خانوم فدوی ? الیزابت ? چو چانگ ? بهبود ? رحمت ? بهتاش ? فهیم ? ارسطو ? هما ? نقی ?
 این اخرین باره من ازت میخوام برگردی به خونههههههههه
این اخرین قسمته که میبینیم عاقل شو دیوووووونههههههههههه
در این قسمت

عروسی ارسطو و الیزابته دیگه



 نقی نگاهی به عکس خودشو ارسطو میندازه و میگه : هیییییی اه پسر خاله تو هم متاهل شدی
یادمه مخ خانوم فدوی .... چو چانگ بالا خره به این زن انگلیسی رسیدی
این زندگیمون یه فلسفه ی اجتماعیه
میدونستی
اوفففف الهی خوشبخت شی



بکن ولی دست از کله کچل ما ور دار
----------------------------------------------------------------------------------
---- اجی تو داری ازدواج میکنی هیچ خبری بهتر از این نیست
---- مرسی
 
 --- دایی میگم منم برم خواستگاری مبینا
--- چی میگی بهتاش
--- داییی
---- باشه
---- نقی زن ارسطو داداش پرستوعه
----- بله پدر جان

---- و بعد همه میرقصن ( رقص ارسطو خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ)
چو چانگ مخفیانه میاد تو و بنزین میریزه دور تالار
و فندک روشن میکنه
و


 گرومپ بومب کل اونجا میره هوا و همه میمیرن
:( :( 
خدا رحمتشون کنه
پیش شیر راحت باشین الهی




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت سوم ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 06:40 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? الیزابت ?
انچه در این قسمت خواهید دید .....

ارسطو میره خواستگاری و ازدواج میکنه وبعد باهمون رقص مسخره اش میرقصه




ارسطو : نقی زود باش بریم
نقی : خاله با پرستو رو میاری
---- نه نقی میارم
----- همه گی حاضر شین
---- هما این چیه
---- نقی این گل سره
--- برای چی میزنی
---- نقی یه روز بزار بزنم
---- عب نداره
----- ولکن اقا ولکن خوشحال بریم


---- خاله اروم باش دیگه
--- الی جون نمیتونم
--- النور حاضری
---- بله خاله
--- خب همه چی درسته
----  بله
و چند دقیقه بعد نقی اینا میان
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
بعد از چند ساعت خوش  و بش
بالاخره ....
النور ( خواهر الی) : خب اصن شما برای خواستگاری نیامدین
خب ماهم میگیم بله

 در قسمت بعدی
[

عروسی میکنن

]







دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 06:59 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت دوم ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 04:07 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: نقی ? هما ? ارسطو ? فهیم ? رحمت ? الیزابت ? سارا نیکا ?
انچه در این قسمت خواهید دید
[

ارسطو و فهیمه و الی میرن علی اباد

نقی هی سوال نیکا رو میکنه

]


--- خب الی جان فارسی از کجا یاد گرفتی
---- یکی از دوستام یادم داد
---- الی ما پاسپورت نداریم
--- خب بریم باید بگیریم
---- همه پولدارن دیگه
----- نهههههههه
----- عب نداره
یک هفته بعد
خب بدویید بریم
داره هواپیما دیر میشه
---------------------------------------------
---- هنوز باورم نمیشه از مرگ برگشتین
--- الی جون حالا که فارسی بلدی میخوام بهت یه چیزی بگم
---- بفرما ارسطو
---- من .... من.... من................... دوست دارم
---- چی..... خب ..... خب .... منم دوست دارم
----- اههههه چی


5 ساعت بعد
بیاین بریم
و بعد رحمت اونا رو میبینه
---- فهیمه... ارسطو .... الیزابت
--- بله رحمت جان
--- اوم ببببههههههههه علیییییییی اباددددددددد شیررررر گاهههه خوش امدید
-----مرسی
---- خب نمیخوای مارو ببری خونه نقی
---- چچچچچرا
----رحمت چی شده نکلت زبون گرفتی ر
ارسطو فهیم الیزابت
---- دارم خواب میبینم
نیکا نیکا تو کجاییی
--- داداش نیکا  با ما نیومد
---------- چیییییییییییییی
---- ولی اگه بخوای به شیر میگم بیارتش اینجا
----- فهیم بگو
و بعد ابر میان و نیکا رو میارن


بابا بابا بابا
نیکا خوبی
--- اره بابا سارا کوش
---- تو خونه
---- بیاین تو دم در بده


---- ارسطو چی میگی میخوای بریم خواستگاری الیزابت
--- بله هما خانوم


انچه در قسمت بعد میبینید

میرن خواستگاری الیزابت





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 04:24 ب.ظ

داستان فلسفه ی پایتخت قسمت اول ( فصل دو)

سه شنبه 9 مرداد 1397 03:32 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ترنم
موضوع: ارسطو ? فهیم ? الیزابت ?

انچه در این قسمت خواهید دید

[

ارسطو تا خواهد ازدواج کنه میره به دنیا ی انسان ها

فهیمه هم زنده میشه

]


شعله : ا... ارسطو نمیریم

ارسطو : بریم شعله جان

عاقد میگه : اوهوم  هوم .....

خانم شعله فدوی ایا بنده وکیلم شما رو به عقد اقای ارسطو عامل دربیاورم

---- بله

----- و شما چی

---- اوم من

و ارسطو تا بخواد بگه بله میره تو دروازه

---- بلهههههه

--- ا شیر من چرا اینجام

----ارسطو تو و زن داداش دارین میرین

دنیای مردگان

---- چرا بچه مچه حرف میزنی تو؟

--- نه بخدا دستوره

--- از دروازه بیرون برو و منتظر یه ابر باش اون تورو میبره به دنیا


ارسطو میره و توی کوش اداسی میوفته

--- اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

اینجا کجاست

---- دختر خاله تو کجایی

----پسر خاله من اینجام اینجا کوش اداسیه

-- چرا.....

--- بچه مچه چیه اینجا تابلو داره

--- بریم تاکسی بگیریم

---- دختر خاله فهیمه جان من اینو میدونم ولی ترکی بلدم نیستم

---- پسر خاله حالا بریم پیدا میشه

---- شما تاکسی میخواین

---- بله اقا

----- بیاید تو

----- خب کجا میرین

---- کجا بریم پسر خاله

---- بریم مرکز شهر


--- من ازتون پول نمیگیرم چون میدونم از مرگ برگشتین

--- از کجا میدونین

---- خوب اقا شیر خودش بهم گفت

--- مرسی پس


پسر خاله کجا بریم

---- اقاهه کل نقشه این جارو داد

و بعد الیزابت میاد


و فهیمه به الی میخوره

---- اااااا........... خانوم کورید حواستون کجاست

به ترکی میگه خدا شفاتون بده

--- چی چی میگین

--ا الیزابت نیست

---- پسر خاله  چرا

---- ای ای ای الیزابت خانوم ماییم

اوناییی که تو سوریه دیدین .... نمیدونم فارسی بلده یا نا

----- فهیمه خانوم اقا ارسطو....


انچه در قسمت بعد خواهید دید


میرن ایران و زندگی میکنن







دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مرداد 1397 04:02 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 3 1 2 3